سيد محمد باقر برقعى

70

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تضمين غزلى از محيط قمى مولوديّه در مدح حضرت ولى عصر ( عج ) اى حق‌ّطلبان گوش نماييد به گفتار * اى نيك‌دلان مىرسدم رايح دلدار صاحب‌نظران گشته ظهور شه غمخوار * « اى منتظران مژده كه آمد گه ديدار بر بام برآييد شده ماه پديدار » * جان بر تن و قوّت به دل و باصره آمد از پرده برآييد كه امروز شه آمد * نغمه بسراييد ، مهِ چهارده آمد « از خانه درآييد كه جانان ز ره آمد * جان پيشكش آريد كه زر نيست سزاوار » آن مقصد كلّ ، نيّر مسعود ، كه باشد ؟ * سرحلقهء دين ، بندهء معبود ، كه باشد ؟ آن منبع فيض و نعم و جود كه باشد ؟ * « شاهنشه دين ، حجّت موعود ، كه باشد ؟ بر قافلهء كون و مكان قافله‌سالار » * آن مير جهان ، حجّت حق ، صاحب صمصام خوان نعمش سال و مه و هفته و ايّام * گسترده و افشانده به هر خاص و به هر عام « بابش ز عرب باشد و هستش ز عجم مام * آن فخر عرب ، ذخر عجم ، نخبهء ابرار » امروز خدا كرده عطا تحفهء ناياب * گرديده گلستان نبىّ خرّم و شاداب مولود شه كون و مكان فاتح ابواب * « عيد است نگاران پى شيرينى احباب بگشا به شكرخنده لب لعل شكربار » * عيد است و پسنديده بود جام مسلسل عيد است و مكن ساقى ميخانه تعلّل * عيد است و به دل نيست مرا هيچ تزلزل « عيد است و بود مولد مسعود شه گل * همنام شهنشاه رسل ، احمد مختار » خواجه ! به دل انديشه مكن صحبت حوران * زاهد ! تو مزن طعنه به افكار خموران مفتى ! مكن اعراض تو از قافيه‌گويان * « اى شيخ ! مكن منع من از عشق نكويان كز منع توام حرص فزون گردد و اصرار »